اسكندر بيگ تركمان
903
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
تبريز فرستاده كلب على بيك يساول صحبت شاملو را حكم شد كه امراء آن سرحد را بر سر او جمع نموده از آنطرف خبردار باشند و ايشان جمعيت كرده بسلماس رفته رحل اقامت انداختند تا وقتى كه آمدن سردار به طرف چخور سعد محقق گشت امراء مذكور به شهر مراجعت نموده از آنجا حسب الفرمان همايون بچخور سعد آمده بلشكر ظفر قرين پيوستند اكنون شرح آمدن سردار و بىنيل مقصود بازگشتن مرقوم قلم وقايع نگار ميگردد . گفتار در لشكر كشى محمد پاشا وزير اعظم بجانب آذربايجان و محاصره كردن ايروان و بىنيل مقصود بازگشتن بتوفيق پروردگار عالميان سپه آرايان معركهء سخنورى صفوف از خطا محفوف سخن را در مضمار بلاغت بدين نمط آراسته و شقه لواى آسمان فرساى حديث و خبر را بدينگونه پيراستهاند كه چون سلطان احمد خان پادشاه روم بيجهتى ظاهر و غدرى واضح بعد از قرار معاهده و پيمان در اثناى دوستى و آمد شد ايلچيان نقض عهد و پيمان روا داشته بنوعى كه در فوق بتحرير پيوست محمد پاشا مشهور باكوز محمد وزير اعظم را سردار كرده در سال گذشته در ديار بكر و آن حدود قشلاق كرده بود . در اين سال بر حسب فرمان لشكرهاى ممالك روم را از اروم ايلى و اناطولى و ميشاايلى و مصر و شام و حلب و طرامس و طرابزون و بلاد جزيره و ارز روم و سنجق بيكيان قبايل و عشاير اكراد به او پيوسته جمعيتى عظيم در معسكر روميه دست داد كه در هيچ عصر و زمان سپاه روم به اين كثرت و استعداد بايران نيامده بود تمامى وزراء و پاشايان و اركان دولت سلسلهء عثمانى حتى ينكچرى آقاسى كه قانون آن خانواده نيست كه از موكب پادشاه جدا شوند همراه شده با عساكر گران و لشكر بيكران و توپهاى كوچك و كلان و عرابهء بسيار و ضربزن و بادليج بيشمارى توجه بدين ديار آورده از ارز روم به طرف تبريز در حركت آمد . رايات نصرت آيات در كوكنجه دنكيز و ييلاقات آن حدود بود كه خبر وصول لشكر روم به آن مرز و بوم بوضوح پيوست . حضرت اعلى شاهى ظل اللهى كه به آئين فيض مواطن خود را بر حسب و من يتوكل على الله فهو حسبه [ 637 ] بزيور توكل آراسته لطف الهى را كافل مهمات خاص و عام ميدانند بنابر رعايت سلسلهء ظاهر و آداب فرمانروائى متوجه استحكام قلعهء ايروان و انتظام مهام قلعه دارى شده قورچيان عظام قاجار و جمعى كثير از تفنگچيان جلادت شعار ركاب اقدس از صفاهانى و خراسانى و غيرهم بسركردگى سرداران هر طبقه سيما ميرفتاح مين باشى تفنگچيان اصفهان كه مرد كارديدهء جنگ آزمودهء قلعهدار بود و احمد سلطان مچكى خراسانى و ملازادهء بافقى و امثال ذلك بكومك و مدد امير كونه خان و حراست قلعه مأمور گشته از جماعت كوينلوى شجعان بسيار قزلباش يعنى گروهى كه بطيب خاطر هوس مردانگى دارند بوعدههاى جميل شاهانه مستمال و اميدوار گشته روانه قلعه شدند . مجملا قلعهء ايروان بعد از حفظ الهى بمردان كار و دليران معارك كارزار و اسباب و ضروريات